۱۳۹۴ خرداد ۶, چهارشنبه

صدای روشن و رها کیست؟

هميشه اين سوال در ذهنم بود كه  انسان موجود ناشناخته! يعني چه؟ در گذر زمان و در طول چندین دهه از عمرم با دیدن انسانهاي مختلف همچنان اين سوال برایم ماندگار و سئوال برانگيزي مانده است..انسان موجود ناشناخته! البته از آن سالها به بعد انسان گامهاي زيادي در رابطه با شناخت انسان برداشته است ولي فكر ميكنم، هنوز هم اين ناشناختگي انسان به قوت خودش باقي است.
بسیار دیده ام آدمهایی که تغییرکرده اند. از روزمرگی و يك زندگي عادي با همه نعماتي كه داشته اند به مبارزه انقلابي روی آورده، انقلابی شده و از همه چيز خود گذشته  و جان در ره اهداف آزادیخواهانه خویش نهاده و ماندگار شده اند.
دیگرانی هم بوده اند كه مسير عكس را طي كرده و در جهت منافع فردي خود به انقلاب و مبارزه پشت كرده اند و همگام با جنايتكاران به انحظاط و ارتجاعدرغلطیده اند و خود به عبرت روزگار تبديل شده اند.

بعضی از انسانها تا پای جان برسر آرمان خویش پای فشرده و شمع آجین گشته اند همچون پابلو نرودای شهید که گفت: "از مرگ نترسيد، از اين بترسيد كه وقتي زنده ايد چيزي در درون شما بميرد به نام انسانيت!" اين گونه انسانها افتخار بشريت و انسانيت معاصر بوده اند، كارواني عظيم از چنين شير زنان و كوهمردان را ميتوان در ميان مقاومت مردم ايران برعليه حكومت ديني به عیان مشاهده کرد. بخصوص در مريم رجوي ميتوان اين معنا را كامل فهم كرد .
آيا براستي او پاسخ انسانيت است فقط؟؟

جرم من چیست؟

امروز دلم  ميخواهد در جايگاه کسي سخن بگويم و بنويسم که در تمام مراحل زندگي مورد ظلم و ستم رژيم بوده و هست . به عنوان شخصي که تازيانه هاي بي صدا و دردناک رژيم را متحمل شده و حالا بايد در زندان رژيم باشد بدون اين که مرتکب جرمي شده باشد...
پس ببينيد در کشوري که مسئولين آن دم از آزادي بيان مي زنند چگونه انسان ها را مي کشند تنها به دليل آزاديخواهي، فقط به دليل گفتن حرف حق، تنها به دليل خواستن ايراني آزاد و حالا من بدون اين که مرتکب جرمي شده باشم کم نيستند موارد مشابه همچون من، من با زنان بهائي حبس مي کشم که جرمشان تنها دين و عقائدشان است! خانم وکيلي که تنها به دليل دفاع از موکلينش حبس مي کشد! دانشجوياني که براي دفاع از حقوق بشر در ايران زندان هستند و..........
اينجا کشور آزادي است که رئيس دولتش روحاني دم از آزادي و آزاديخواهي و حفظ حقوق بشر مي زند! کشور آزادي که حتي نفس کشيدن جرم محسوب مي شود! کشور آزادي که پدر و مادر داغداري که عزيزش را کشتند اجازه سوگواري ندارند! اين نمونه يک کشور آزاد دموکراتيکاست! زنان را بخاطر حجابشان دربند ميكنند!! بيدليل در خيابان دستگيريت ميكنند بدون اينكه همسرت يا خانواده ات مطلع شوند!!!  
آري اين كشوري است كه ما در آن زندگي ميكنيم ... كشوري كه روزانه بيش از 10 نفر را بدون اينكه دليلي داشته باشند اعدام ميكنند ....
اما در اوج نااميدي اميد داريم كه كسي ميآيد آنكه با آمدنش بهار آزادي از راه ميرسد آنكه كه همه ما از وجودش بهره ميبريم و الان نيز صدايش صداي ماست نگاهش نگاه ماست،  نگاهي به سوي آزادي نگاهي به سوي پيروزي ... و او كسي نيست جز مريم رجوي كه همه ما به او چشم دوخته ايم و ميدانيم كه دير يا زود از راه ميرسد و بساط اين شب پرستان را بر ميچيند

كشوري را ميسازد
 كه در آن هيچ قانوني برتر از خواسته مردم نيست روزي كه درآن وسعت خورشيد به اندازه چشمان سحر خيزان است
که در آن لغو شده، حکم شوم اعدام....
مشق هر روزهٴ فرداها با خط درشت
در همه کوچه و برزن اینست:
نه به شلاق و شکنجه
نه به جراحی گلخند و تبسم
نه به سرکوبی مردم
نه به ویرانگری هسته یی و بمب اتم
قلب این خاک فقط کانون
انفجار شادی است
حق مفروض و مسلم تنها
همه جا آزادی است

نام اين مهين آزاد شده ايران است نام اين مهين آزاد شده ايران است .......

آري پيروزي ازآن ماست...

امروز در خبرها ديدم كه جوانان باغيرت ايراني از حضور در يك كنفرانس در پاريس حمايت كرده اند آنها در فراخوان خود نوشته بودند :
”اگر چه یک رژیم جنایتکار در میهن ما حاکم شده و همه امید ما را از ما گرفته اما هنوز نور امیدی وجود دارد و چشم‌انداز ایران بسیار روشن است. کجا و چگونه؟
در ویلپنت پاریس روز 23خرداد با شرکت همه ایرانیان آزاده.
بله ما جوانان ایرانی با ایمان به این‌که صدای ویلپنت كه تنها صدای حقیقی مردم ایران است و فقط با این الگو می‌توانیم شرایط جامعه مان را تغییر دهیم از این گردهمایی حمایت می‌کنیم و با همبستگی خود اعلام می‌داریم که راه پیروزی تنها با تغییر این رژیم امکانپذیر است.”
بعد از خواند اين متن به خودم گفتم وظيفه مبرم من و ما ايرانيان خارج كشور است كه  بزرگترين تجمع سياسي ايرانيان در انظار بين المللي در كهكشان ويلپنت به نمايش بگذاريم و با عزم جزم تر و راسختر از پيش در اين گردهمايي شركت كنيم و صداي هموطنان و همچنين جوانان باغيرت كشورمان باشيم،  همان صداي كه آخوندهاي را به لرزه در ميآورد و همه را به ترس و وحشت انداخته است....همان صدايي كه در تظاهرات معلمين و قيام مهاباد و تجمع دانشجويان ... به گوش ميرسد  اين صدا تنها و تنها در يك نام و نشان مشخص يعني مريم رجوي متبلور ميشود آري پيروزي ازآن ماست و تاريخ را بايد درست خواند و نوشت.... 

آيا آزادي جرم است؟؟؟

بنیادگرایی و افراطی‌گری اسلام با رژیم ایران بر منطقه تسلط یافته و به‌طور نهایی با رفتن این رژیم خاتمه پیدا می‌کند.
آخوندهاي حاكم بر ايران عامل بي ثباتي در منطقه هستند، بطوري كه 10 گروه شبه نظامي تروريستي را در منطقه رهبري ميكند. چرا كه بدون اين دخالتها و بدون داشتن بمب اتمي قدرتش كم ميشود و به قول معروف توازن قدرت ميان رژيم و جامعه بين الملل برهم ميخورد 
اما آنچه كه الان در منطقه شاهد آن هستيم اين است كه آخوندهاي حاكم بر ايران در جامعه بين المللي ديگر آن جايگاه و قدرت قبلي را ندارند چرا كه سياست آخوندها در سوريه و عراق و يمن با تشكيل ائتلاف عربي  شكست خورده است و شرايط را بر ضرر تهران تغيير داده است.
پس ميتوان نتيجه گرفت كه آخوندهاي حاكم بر ايران فاز نزولي را طي ميكنند به همين دليل است كه فضا بار ديگر براي اعتراضات گسترده باز شده است. اعتراضات معلمين و هموطنان كرد مهابادي و .. همه و همه نمونه هاي بارز آن است .
به همين دليل من معتقدم با سرنگوني آخوندهاي حاكم ثبات به منطقه و ايران بازخواهد كشت و تنها راه حل در برابر بنياد گرايي آخوندها سرنگوني اين رژيم بدست مردم ومقاومت آن ميباشد.
چرا كه آنچه كه در اين در گیر و دار به اثبات رسید، حقانیت و اصالت مقاومت ایران به‌عنوان راه‌ حل و پاسخ اصیل سیاسی و آرمانی و مردمی در برابر ارتجاع و بنیادگرایی و توحش و تروریسم تحت نام اسلام بود همچنين واقعيت سياست نرمش و مماشات با رژيم در منطقه و جهان بخوبي روشن شد بطوري كه  دولت هاي بزرگ هم شروع به توجه به واقعيت بي فايده بودن سياست مماشات و چاپلوسي و نرمش با رژيم آخوندي در مذاكرات اتمي 12 ساله كرده اند و در تلاش براي اتخاذ يك سياست قاطع هستند. 
اما وظيفه ما در اين دوران  اين است كه نبايد هيچ فرصتي را در اين دوران از دست بدهيم . درست است كه آخوندها براي حفظ حاكميت خود هر كاري را انجام ميدهند تا ترس و وحشت در جامعه برقرار كنند اما بايد ايمان داشته باشيم كه اين رژيم رفتني است و به قول معروف بوي الرحمن آن از هر گوشه از جهان به مشام ميرسد. 
ما روز بي پاياني را در پيش داريم. روزي به همين زودي هاست. روزي که در آن لغو شده حكم اعدام و شكنجه و شلاق . روزي كه در آن هيچ قانوني برتر از خواسته مردم نيست روزي كه درآن وسعت خورشيد به اندازه چشمان سحر خيزان است ..... 
اين روز و اين دنياي زيبا تنها با مريم رجوي محقق ميشود آن كه گفت :” اگر مقاومت براي آزادي جرم محسوب ميشود من با افتخار تمام اعلام ميكنم كه حاضرم تمام عمرم را در پشت ميله هاي زندان  سپري كنم ولي از مقاومت براي آزادي كوتاه نخواهم آمد ” 
اگر ما آرزوي چنين روزي را داريم فقط وفقط به آن ايمان داشته باشيم و به آن گونه اي بيانديشيم كه گويي به زودي رخ ميدهد.... و واقعاً هم همينطور خواهد بود. 
آری، ایران دموکراتیک و غیراتمی، سرنگونی خلیفه ارتجاع و تروریسم و بنیادگرایی، با هزار اشرف و ارتش آزادی، می‌توان و باید!


۱۳۹۴ خرداد ۳, یکشنبه

خطاب به كودكان كار

خواهران و برادران عزيزم

دلم ميخواهد از دنيايي سخن بگوييم كه سرپا عشق و آزاديست از دنيايي که انسانها به‌خاطر سکه‌های زر و نقره شکم نمی‌درند و به‌خاطر خودکامی و خودخواهی، انسانها را به قید بندگی مقید نمی‌سازند. دنیایی که هوسها بر انسانها حکومت نمی‌کند، عشق‌ها و هوسها آلوده نمی‌شود و زیبایی طبیعت را مصنوعات بشری محو نمی‌کند. کاخ ستمگران و ثروتمندان سنگدل، دل یتیمان گرسنه را آزرده نمی‌سازد؛ انسانها در نهاد واقعی متجلی می‌شوند، نه گرگی در لباس میش؛ آزادی و مساوات و برابری تمام مزایای جاهلیت را محکوم می‌کند؛ برای انسان سیاه، ارزش انسانیت قائل است؛ دنیایی که شیفتگان تمدن مسخره‌آمیز قرن بیستم را محکوم می‌نماید.

دنیایی که انسانها به همدیگر به چشم انسانیت می‌نگرند، نه چپاولگری و غارتگری چنگیزی را در لباس تمدن جلوه می‌دهند. مرزهای اقتصادی مشخص می‌کنند و در استعمار جدید خون ملتها را می‌مکند. آری از چنین تمدنی که نرون خونخوار شهر روم را رو سپید کرده است؛ از این تمدنی که مکبث‌ها و چنگیزها در چپاولگری به گردش نمی‌رسند، بیزارم. دلم می‌خواهد دنیایی به وجود آید که احساسات پاک و لطیف بشری جلوه نماید و انسانیت تجلی کند و بشر همدیگر را به چشم برادری و برابری بنگرد، ارزش انسانها به فضیلت و کار آنها باشد.


راز ماندگاری و سرفرازی


من تا آذر سال 1376 در ايران زندگي می‌کردم و مشكلي در زندگی‌ام نداشتم، از همه امكانات و وسايل زندگي برخوردار بودم و ولي موضوعي كه هميشه در ذهنم بود و مرا رنج می‌داد اين بود كه چرا من بايد زندگي كنم ؛ ولي  خيلي از دختران و پسران جوان  كشورم زیر خط فقر و فشار و سختي اينطوري زندگي كنند؟ چرا بايد اين بچه ها از سن 7 سالگي در خيابان ها دست فروشي كنند تا پولي دربياورند چرا بايد در سرماي زمستان پا برهنه  و با لباس غير مناسب در خيابانها و ترمينال ها با جعبه هاي دستفروشي خود بچرخند بعد من اينطور راحت و بي دقدقه باشم ؟ آيا اين سطح زندگي يك شهروند ايراني است  من بايد راهي براي از بين بردن اين ظلم و نابرابري پيدا كنم تاكي بايد در دانشگاه با دخترها اين برخوردها بشود؟ تا كي بايد سرم مان را مثل كبك در برف كنيم و بگيم  ميگذره !اينها هم دورشون سر ميرسه... ديگه نميشود تحمل كرد بايد بلند شد و دست به كارشد همين دليل باعث شد كه از ايران خارج بشم و دنبال اين هدف بگردم دنبال كسي پاسخ سوالات من را بدهد تا اينكه با مقاومت ايران آشنا شدم مقاومتي كه اعتلاي خود را به رغم طوفان هاي مهيب اين ساليان از دست نداد و ماندگار وسرافراز ماندگار شد .به راستی راز ماندگاری و سرفرازی این نسل در برابر این آزمایش‌ها در چیست؟ راز این پدیده شگفت را بایستی در سرچشمه‌ مجاهدین، یعنی در بذر نخستینی که حنیف کبیر و یاران پاکبازش، افشاندند و به این راز در صدق و فدا و ایمان خلل‌ناپذیر به پیروزی خلاصه می‌شود.زنجیر به هم پیوسته ابتلائات و پیروزیهای سیاسی و ایدئولوژیک حاصل از آن را از 4خرداد 51 تا بهمن 57 و تا 30خرداد 60 و فروغ جاویدان و تا امروز، می‌توان ردیابی کرد و این حقیقت را از ورای وقایع و رویدادها می‌توان نتیجه گرفت که هر ابتلایی به شرط ایمان و یقین به پیروزی و به شرط آن که اهل پرداخت بهای آن باشیم، لاجرم به پیروزی راه می‌برد....
آري پاسخ همه نااميدها و نميتوانها مقاومت ايران است مقاومتي كه 30 سال به وقفه در برابر آخوندهاي سفاك ايستادگي كردند و الان نيز در نقطه اوج قرار دارند نقطه اي كه همه جهان به وجود آنها اذعان ميكند و اين مقاومت همان مقاومتي است كه در سخت ترين شرايط به پيروزي محتوم ايمان و ايقان دارند و براي آن هر قيمتي را حاضرند به پردازند.

بهار ايران با مريم رجوي

در همان اولین برخورد، من چیزی را در وجود مريم رجوي به رأی‌العین دیدم که هیچ‌گاه یک تصویر مادی از او نداشتم. سیمای پرصلابت و با شکوه انسانی که ساده و صریح و در عین‌حال بسیار عمیق و فصیح است. وقتی که او صحبت می‌کرد، احساس می‌کردم که وجود او «حقیقت» را منعکس می‌کند. ذره‌یی جای وهم و خیال باقی نمی‌گذاشت، با هر‌ جمله‌یی که ادا می‌کرد  من را غرق شگفتي ميكرد... و احساس ميكردم تازه آن گمشده ام را پيدا كردم تازه پاسخ همه سوالاتم را فهميدم.... گويي كه آن گوهر اصيل انسانيت را در چهره و چشمان پرمهرش احساس كردم
مريم  با سيماي پر از عشق همه را مجذوب خود ميكند، سيمايي كه وقتي به عمق وجودش نگاه ميكني پر از اميد اما در عين حال پر از درد است درد يك ملت درد يك عمر مبارزه بي امان با آخوندهاي سفاك او با ايمان راسخ و عميق به اصول و افكاري كه براي مبارزه دارد مبارزه ميكند و دراين مسير حتما كه پيروزي را براي مردم ايران با سرنگون كردن آخوندهاي حاكم بر تهران محقق خواهد كرد. 
من از او آموخته ام كه ميتوان وبايد بر هر سختي غلبه كرد و هر ناباوري را به باور تبديل كرد ....
به نظر شما اينطور نيست كه تنها و فقط با مريم ميتوان پيروزي را محقق كرد ؟


۱۳۹۴ خرداد ۲, شنبه

هر روز در ایران غوغایی‌ست....

هر روز در پنجره‌ی ایران، غوغایی‌ست. صحنه‌ای که سراپای وجودت را به درد می‌آورد. و با هر صحنه، هزاران صحنه‌ی دردآور دیگر را به یاد می‌آوری. و دردها هم‌چنان در هم گره می‌خورند، مثل موجهایی که به همدیگر نیرو می‌دهند. عاقبت طاقتت از فشار این همه امواج بلند درد طاق می‌شود.
خبر فریناز از آن خبرهاست. ریحانه به یادت می‌آید، بعد همه‌ی خاطرات جنایتهای آخوندهای دجال... تجاوزهای زندانها در سال 60 و فتوای مشروع بودن آن، و بعد همه‌ی آنچه از قتل‌عام 67 و قتلهای زنجیره‌یی شنیده‌ای، خون کشیدنها، و... ..
بعد جرقه‌های درد، آتشی از خشم را در وجودت روشن می‌کند. درست مثل همان آتش که جوانان مهاباد روشن کردند، وجودت مهابادی می‌شود پر از فریاد. بعد هر که را می‌بینی هنوز سخن نگفته، در نگاهش آتش را می‌بینی. و دیگر هیچ حرفی برای گفتن نمی‌ماند. می‌بینی که همه به این رسیده‌اند که پاسخ، آتش است. از این‌جا، باید در پی چیز دیگری بود. این‌که این آتش را چگونه از نگاه و قلب، به جان مسببان درد بیندازی. و می‌فهمی که درست آمده‌ای. تنها باید پرچم را پیدا کنی و خود را با صاحبان آن پیوند بزنی. آن پرچم چیست. آن پرچم آتش! آن پرچم که در بادهای عزم ملت ایران برافراشته. و راه را از روز برکنده شدن نقاب دین و انقلاب از چهره‌ی کفتاران خون‌آشام نشان داده!. بعد می‌بینی هرکس و هر کجا هستی می‌توانی در راه انتقامفریناز و ریحانه و نجات فرینازهای بعدی باشی. پرچم، امروز، در همه جا، قابل دسترسی است. فرمان تشکیل یکانهایش هم به همه جا رسیده. برای نجات فرینازها، نه! برای نجات کل ملت ایران 
.

ايمان به پيروزي



ايمان و اعتقاد راسخ به پيروزي خلق و انقلابيون پيشتاز آن موتور انگيزاننده  وآرمان هر انقلابي
 
چه“ مردي بود كه هرگز شخصا دربند مقام، رهبري يا افتخارات نبود، اواعتقاد راسخ داشت كه مبارزه چريكي انقلابي شكل بنيادين اقدام براي كسب آزادي خلق‌هاي امريكاي لاتين است وبراين باور بود كه رهبري سياسي ونظامي مبارزه چريكي بايد يگانه باشد واين مبارزه تنها مي‌تواند توسط خود واحد چريكي رهبري شود نه از طريق دفاتر راحت بوروكرات‌ها درشهرها. روزي“چه“ به رزم آورانش دربوليوي گفت: اين نوع مبارزه به ما فرصت مي دهد تا به مرداني انقلابي، به بالاترين سطح انواع بشري تبديل شويم، درعين حال اين فرصت ما را قادر مي سازد تا همچون مرداني كامل سربرآوريم، آنها كه قادر نيستند به هيچ يك از اين دو حالت دست يابند، بايد با ناتواني اعتراف كنند ومبارزه را ترك گويند“.
بعداز گذشت دههها از شهادت “چه“ آنچه بارز و برجسته وماندگار  شده و خواهد شد نام وانديشه انقلابي “چه“ ميباشد كه به عنوان الگو وشاخصي براي مبارزين  دراغلب كشورهاي جهان تبديل شد ونامش يادآور جنگاوري تا آخر  و  به سمبل “نه“ گفتن به دشمن درهرشرايطي تبديل شد. آنچه كه او كرد وكوشيد تا بكند، ناممكن را درنظرسايرين ممكن ميساخت، وي مبارزي بود كه انقلابي بودن را برگزيده بود و ساخته خودش بود.  به طوري كه   اميد بخش طيف عظيمي از نسل جوان وآگاه چه درزمان خود وچه  براي نسلهاي بعدي گرديد. گسترش سريع ستايش«چه» پس از مرگش، پيامد منطقي پايان زندگي اش بود كه در زمزمه اي از رمز و راز و نيرومندي و رزم آوري پراكنده شده بود.
راهنمای عمل يک انقلابی حقيقی، احساسات عميق عاشقانه اوست.
بگذاريد بگويم که يک انقلابی واقعی توسط حس بزرگی از عشق راهبری می‌شود.
نظر شما چيست؟ آيا شما هم اين رمز را از چگوارا آموخته ايد؟